|
خبر طغیان ابرها را از رادیو شنیدم
از خانه می روی بی کلمه عنکبوت پیر کفش هایم را حاشیه می رود پاهای تقدیرم آن قدر بلند نیست که پی ات بدوم آخرین آواز را در جیب می گذارم و باران را از شیشه پاک می کنم * پی.نوشت: بنا بودن جمعه بروز شم اما چون اولین کادومو دیروز گرفتم کمی زود بروز می کنم ۲. بچه که بودم همیشه وقتی زنگ آخر مدرسه می خورد به خودم قول می دادم تا مسیر رسیدن به خونه تمام جدول های کنار خیابون رو بشمارم هر بار تا سر کوچه می رسیدم یه موضوعی حواسم رو پرت می کرد حالا که بزرگ شدم دیگه تصمیم ندارم به خودم قولی بدم که از پسش بر نیام! ۳. مطمئنم امسال یکی از بهترین سال های زندگیمه و خیلی خوشحالم
اصلاحیه! شعر متعلق به فروغ فرخزاد است. نه من! ..... این گربه روی آجرهای سست این دیوار تا 8/8/1388 خودش را به خواب می زند! * دیروز بعد از چیزی حدود 12 سال دلم برای بادبادک هوا کردن تنگ شد! * وهم سبز ... نمی توانستم، دیگر نمی توانستم صدای کوچه، صدای پرنده ها صدای گم شدن توپ های ماهوتی و های هوی گریزان کودکان و رقص بادکنک ها که چون حباب های کف صابون در انتهای ساقه ای از نخ صعود می کردند و باد، باد که گوئی در عمق گودترین لحظه های تیره ی همخوابگی نفس می زد حصار قلعه ی خاموش اعتماد مرا فشار می دادند و از شکاف های کهنه، دلم را به نام می خواندند: ... نمی توانستم دیگر نمی توانستم صدای پایم از انکار راه برمی خاست و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود و آن بهار، و آن وهم سبزرنگ که بر دریچه گذر داشت، با دلم می گفت «نگاه کن تو هیچگاه پیش نرفتی تو فرو رفتی.»
|
About![]()
تو مث وسوسه ی Archivesآبان 1388خرداد 1388 Links
آقای انصاری |