تبليغاتX
تا اطلاع ثانوي شعر

تا اطلاع ثانوي شعر

چیزی که مهم است سرمستی است نه نوع جامی که آدم بدست می گیرد.چخوف

اصلاحیه!

 

شعر متعلق به فروغ فرخزاد است. نه من!

.....

این گربه روی آجرهای سست این دیوار تا

8/8/1388

خودش را به خواب می زند!

*

دیروز بعد از چیزی حدود 12 سال دلم برای بادبادک هوا کردن تنگ شد!

*

وهم سبز

...

نمی توانستم، دیگر نمی توانستم

صدای کوچه، صدای پرنده ها

صدای گم شدن توپ های ماهوتی

و های هوی گریزان کودکان

و رقص بادکنک ها

که چون حباب های کف صابون

در انتهای ساقه ای از نخ صعود می کردند

و باد، باد که گوئی

در عمق گودترین لحظه های تیره ی همخوابگی نفس می زد

حصار قلعه ی خاموش اعتماد مرا

فشار می دادند

و از شکاف های کهنه، دلم را به نام می خواندند:

...

نمی توانستم دیگر نمی توانستم

صدای پایم از انکار راه برمی خاست

و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

و آن بهار، و آن وهم سبزرنگ

که بر دریچه گذر داشت، با دلم می گفت

«نگاه کن

تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی.»

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت22:29توسط ك. دهقاني سرور | |